گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

دل‌نوشـــــــــــــــــتــــــــــه

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۴۶ ب.ظ
فردریکو گارسیا لورکا با آپولو به رمانتیک‌های دادائیست دهان‌کجی کرد و اکبرشاه گورکانی گور خود را میان باران ترانه‌طور کاوید و آسمان بار امانت نتوانست کشید که اذا زلزلت ارارض زلزالها نمونه‌ی واج‌آراییِ کنکور کور کور کورکورانه را رتبه نشد و رفت و شد سعدی و روز بزرگداشت بزرگمرد ادبیات ایران که در هر شاخه از ادب پارسی از وعظ و خطابه تا ادبیات اروتیک استاد مسلّم شد و همه سعی کردند او باشند و همه سعی میکنیم او ها باشیم و کنکور میدهیم...
ریاضیات علوم انسانی صد پنجاه صد پنجاه صد هزار و سیصد و نود و چند بود که من نمیدانستم کدام ماه است که شبش را خواب بودم و صبحش را نیز هم. و دل ما فدای هیچ شد و جان ما برای هیچ شد. 
بوی گلهای چیده می‌آید خونم از دل به زمین میریزد گل پامچال در می‌آید که دهن‌کجی کند به شقایق‌های شما.
من اگر مستم و اختیارم دست این ساقی که نیست است، به کسی ربطی ندارد هیچ، به خودم هم ربطی ندارد. 
و اگر مدال نقره را بر این دیوار روبرو آویزان نکردم، رتبه‌ی کنکورم را هم بر همین دیوار آویزان خواهم نکرد...

***
بسم الله. پست را می‌آغازیم. آنچه در بالا خواندید نمیدانم چه بود. درددلی بود شبه‌سورئالیستی از دنیای این روزای من. سه چهار خط آخرشُ خیلی دوست دارم :)) شاید چیزی که توی ذهن من میگذشت این بود که چرا باید برای کنکور درس خوند؟ چون این روزا فشار زیادی رو خودم احساس میکنم. فشار درس خوندن نه، فشار عذاب وجدان درس نخوندن. شاید مثلاً باید کامپیوترمُ سالها پیش (همونموقع که بار اوّل المپیاد میدادم!) جمع میکردن و میریختن دور که من الآن جای این نوشتن‌ها سر درسم نشسته می‌بودم. ولی به هر حال ما رو آدم حساب کردن و نتیجش شد فرزند خل و چل شب‌بیدارِ مجنون‌طور. مجنون کی؟ السا؟ نخیر. مجنون هیچکس.
شاید حتی باید کامپیوترمُ از قبل‌ترها جمع میکردن. اونوقت با دوست گرامیِ دوران طفولیتم آَشنا نمیشدم و ساعت امتحان مرحله اول المپیاد کامپیوتر سال اول دبیرستان نمیرفتم سر قرار و الآن یک چیزی شده بودم. 
حداقل یک چیز دیگری شده بودم.
.پدر من هر شب ورژن تصویری "پدر من بد منُ نگا میکنه" رو برام اجرا میکته.
منم فوراً "بذار تو حال خودم باشم"ِ تتلو میاد تو ذهنم. راستی چرا باید انقدر تتلو گوش کنم؟! تتلو تو خیلی خوبی. رتبه‌ی کنکور به-دست-نیاورده‌ام مال تو.
از الآن میدونم ته این پست میرسم به دوراهی اینکه پستُ نشر کنم یا نه. برای چی؟ برای اینکه میترسم خودم باشم. برای اینکه یا کلا کسی به این وبلاگ نمیاد یا میاد اینارُ میبینه میگه این پسره چه خله. ما که رفتیم! و برای اینکه من تا ندونم کی هستم نمیتونم خودم باشم! من کی هستم؟ من یه اسمم و یه تعدادی سلول و یه کیبورد بی‌هدف که در اصل "من" نیست و "مال من"ه. راستی آیا این کیبورد دوست داشته مال من باشه؟ 
بعضی وقتا جدی به این مسئله فکر میکنم که شاید مثلاً این ویولنسل دوست نداشته مال من باشه. چون الآن ماه‌هاست که شکسته افتاده گوشه‌ی اتاق. شاید میتونست مال یه بچّه‌ی مستعد باشه که هرروز باهاش آهنگای قشنگ بزنه و کلی ذوق کنه. یا حتی پیانوم که ماه به ماه کسی خاکای نشسته روشُ پاک نمیکنه. چرا مجبوره مال من باشه...؟!
بگذریم. وقتایی که از ادای "ادیب" درآوردن خسته میشم جایی ندارم برم چیزی بنویسم. اینجا که شده محل اشعار و به نظاره نشستن "به به"ها. یا باید وبلاگ دیگه‌ای بسازم یا باید... نمیدونم. هیچی.
+لطفاً با اسمای ناشناس نیاید فحش و بد و بیراه بنویسید. ازین به بعد تایید نمیکنم. 
+خسته نباشید، خدافظ.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۰۲
بردیا مختاری

نظرات  (۴)

سلام بردیای عزیز
فعلاً فقط عرض ادب و دل تنگی...
تا بعد چه پیش آید.

اگه قابل بدونی، من معمولاً این جا هم پلاسم! و الآن که نظر می ذارم واسه اینه که بگم به به، به به، بالأخره قلمی زده شد و چشممون از حالتِ مونده به در، در اومد و خوش حال هستم! و این که سورئالتم دوس داریم


پاسخ:
پاسخ: به به سلام آقا مهدی عزیز :)
خواهش میکنم! شما قابل نمیدونی سر نمیزنی به ما!
مرسی که سورئالمونم دوس داری!
انشاالله که "بعد چه پیش آید" هم خیر باشه و ببینیمت باز!

۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۱۴ مشکوة فرمانی
سلام.چون گفتی از به به خوشت نمی آد هیچ به بهی نمیگم و میرم سر اصل مطلب.اولا این که اون چند خط اولیه بیشتر دادائیستی بود تا سوررئالیستی چون که عین واقعیت زیستت بود منتها در کمال بی ریختی.نگران نباش یه روزی میشه که با اون ویالنسل زیباترین ساز ها و با اون کیبورد زیباترین متن ها رو خواهی نوشت.اما چون این آخرین باره که میام اینترنت دوتا سوال ازت داشتم که یکیشون محض فضولیه و دیگری محض بچه مثبت بودن!1-تو این پسره امید شمس اللهی رو میشناسیش؟یه کمی راجع به شخصیتش برام توضیح میدی.یه بحثی تو وبلاگش راه انداختیم که تبدیل شد به طولانی ترین بحث تاریخ وبلاگ ها!با دلیل و مدرک بهش ثابت کرده بودم که حرفش نامربوطه اما زیر بار نمیرفت که نمیرفت!!2-بین درس ها چطور تعادل برقرار می کنی . سر جلسه چه طور زمان و اضطرابت رو کنترل می کنی؟لطفا این بار کمی مفصل تر جوابم رو بده.در پایان می خوام بگم تو این مدت شباهتای زیادی بین خودم وتو یافتم.حتی تاریح تولدمون هم یکیه!امیدوارم یه روزی توی یه مکان واقعی مثل دانشگاه البته اگه رشته و دانشگاهمون به هم بخوره باهات دوست بشم.فعلا خداحافظت.

پاسخ:
پاسخ:
سلام! دادائیسم اصولاً معنی گریزه و این حرفای من تماماً معنا داشت بنابراین بیشتر میشه گفت سورئاله. ملاک برای دادائیسم بیمعناییه نه زشتی! مثلاً اگه بگم: من از آسمان میبارم و خاک را به معراج میبرم بالاخره یه معنایی میشه ازش درآورد پس سورئاله! ولی اگه بگم ((من از تخت آبی صورت خربزه دیده‎ای؟)) میشه دادائیستی.
اتفاقا بحثتونُ دیدم. دقیق الآن یادم نیست ولی فکر کنم به جز لحن صحبتت که خوب نبود زیاد، من کاملاً باهات موافق بودم.
در مورد سوال دوم... بین درسام هنوز تعادلی نیست. معمولاً درسای عمومیُ بهتر میخونم و بهتر میزنم. ولی موقع خوندن فاز اینطوره که همه درسامُ نگاه میکنم و هرکدوم حوصله‌شو داشته باشم میخونم! اینطوری یه تعادل طبیعی نسبی ایجاد میشه! یعنی در کمال تعجب میبینی که بعضی وقتا مغزت خودبه خود حوصله‌ی جغرافی پیدا میکنه. یا منطق.. یا هر درسی که دوست نداری!
بعد توی سنجشا و آزمونای دیگه هر درسی نسبت به نفرای اول پایین تر بودی، روش بیشتر وقت بذار. سعی کن توی جامعه اقتصاد روانشناسی خودتُ به 100 برسونی کم‌کم. و توی دینی. <ادامه دارد!>
هه هه!

پاسخ:
پاسخ:
هه هه هه!!!!
من هم موقع کنکورم زیاد احساس بد داشتم واسه همون وقتایی که می شد خوند! از اسمش معلومه دیگه ! می شد .... یعنی نشد...

مهم نیست ! ( واسه من حداقل) اینکه یه گروهی (2 نفر یا 2 میلیارد) جمع شَن و برای چیزی (مثل کنکور) بخونن.... بهتره بگم رقابت کنن ! بعد از اون طرف هم 600 تا موسسه و نشریه و استاد فلان و روش های بهمان بیاد وسط میشه چیزی که الان هست! همه (موسسه ها و ...) میخوان که افرادی رو که بهشون پیوستن رو اول کنند... فلان رقمی کنند ! و اینها! اونم بدون در نظر گرفتن خیلی چیزها...

یه نگاه آماری آکادمیکی به درصد های رتبه های تک رقمی کنکور الان با 10 سال پیش بندازی حرفم رو «حس» می کنی!!!

طرف با متوسط 40-50 درصد شده نابغه کشور و افتخار و تک رقمی ... بعد الان باید 30-40 درصد بزنی حداقل تا رتبت یه رقم تا شارژ ایرانسل شدن فاصله داشته باشه ...

+رفتم به حس های بد دوران بدتر کنکور!
+لعنت به رقابت! اصن اه !

پاسخ:
پاسخ: سلام! افتخار دادی!...
چی بگم والا..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی