گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

برای تدبیر و امید

دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۹:۴۳ ب.ظ

سلام. پوزش برا تاخیر.

یکی از دلایلی که انقدر کم مینویسم، اینه که گرفتار یه ایده‌آل خواهیِ بیخود شدم

دلیلی نداره حالا حتماً شاهکار ادبی باشه پستام. بالاخره من هنوز هیجده و خرده‌ای سالمه. همینام که میگم خوبه! والا. فروغ اگر تب شعرهای نه چندان شاهکار خودشُ در دوران نوجوونی سرکوب میکرد، واقاً میتونست یه روز فروغ بشه؟ یا بقیه.  شاملو، پروین اعتصامی، و و و .

یکی از بدی‌های مطالعه‌ی ادبیات اینه که آدم خودشُ نسبت به بقیه میسنجه وقتِ تولید اثر. مثلاً منِ نیمچه‌شاعرِ ناشی، خودمُ موقع نشر شعر، با اوج شعرهای اخوان و مشیری و ... مقایسه میکنم و میگم نه بیخیال! منتشر نکنم بهتره! مثلاً چهار پنج سال پیش چهارپاره‌های عاشقانه‌ی خیلی خوبی میگفتم. یادمه یکیش اینطوری شروع میشد:

چشم تو با هر نگاهش این دل پردرد را

چون کویری تشنه لب، مهمانِ باران میکند

همچو خورشیدی که نور رحمتش صدها هزار

پرتوهای عشق، در هر شاخساران میکند...

که به نظرم واقاً خوب بوده نسبت به سن و شرایط من ولی باز به دلیل مقایسه با شعرای بقیه، اون راهُ ادامه ندادم و ضرر کردم. غرض از این حرفا این بود که سه تا غزل میخوام بذارم اینجا. یکیشونُ قبلاً هم گذاشتم امّا الآن کمی اضافات بهش دادم. یکی دیگه رو فوری برای مدرسه گفتم که میخواستن بدن اداره آموزش پرورش و طبیعتاً قوی نشد. یکی دیگه رو هم امشب گفتم و باز نمیتونم بگم شاهکاره. ولی ایشالا این مقدمه‌ای باشه که انقدر خودمُ سانسور نکنم و از ترس عالی نبودنِ کارام، بیخیال نشرشون نشم. شما هم اگر نقدی نظری تشویقی پیشنهادی: داشتید بگید! اوّل سومیش که مال امشبه.

من در طلب آتشم از هیزم جانم

برهم زده این وسوسه اوضاع جهانم

در بحر یقین موج مرا راه ندادند

یا رب تو ازین ورطه‌ی حسرت برهانم

می‌لرزم از این راز که در سینه نهفتم

می‌ترسم ازین وحشت شب‌خیزِنهانم

من در طلب آتش سوزان خلیلم

تا طعم خوشِ رحمت پاینده بدانم

یاران بهشتی همه رفتند و گذشتند

فرزند جهنّم منم از مامِ زمانم

  نه کافر کافر نه مسلمانِ مسلمان

یک روز چنینم، صد و یک روز چنانم

صد روز به آتش دلِ دیوانه سپرده،

روزی به تکاپوی بهشت‌ است روانم

حرف من و آتش، نه حدیثی‌ست مؤخّر

عمری‌ست که در وادیِ بی‌امن، روانم...

  شعر دوم:
                                                                تدبیر

تدبیر عشق بود که دنیا به کام شد

غم‌ها براند و روزنه‌ی التیام شد

یک روز قلب خسته‌ی مارا شکار کرد

روزی دگر رساند مژده: غم تمام شد

افسوس کین تپش که سراسر مرا گرفت

در بین جاهلان سبب اتّهام شد

در ازدحام روزهای سرد و بی‌قرار

قلبی شکسته رفت و پیِ انتقام شد

فریاد زد دلی که خدایا نظر فکن

بر این شکسته کز غم‌ او لاله‌فام شد

آمد ندا که ای دل غمگین، صبور باش

صبری عطا نمود و موجبِ دوام شد

 ایّام رفت و عشق بماند و جهانِ ما

وان روزهای رفته نشان زین پیام شد:

هرگز نمانده حالِ بدی تا ابد که دل،

پیکِ امینِ مژده‌یِ حسنِ ختام شد...

 

یه نکته که دوس داشتم تو این شعر، حالت حافظانه‌طورش بود. یعنی وقایع سیاسیُ در پوشش شعر نسبتاً عاشقونه گنجوندم. طبیعتاً دوران رفته، متناظر با دوره‌های سیاسی گذشته‌ی کشوره.

 

این هم یه غزل قدیمی که دو بیت بهش اضافه شده:

امید 

درین غرقاب ماتم هم کناری می‌شود پیدا

و این اندوه را اندوهخواری می‌شود پیدا

هزاران بار، اینگونه زمین چرخیده میدانم

که بعد از هر خزانی نوبهاری می‌شود پیدا

اگر شب تار و تاریک است خورشیدش سرانجام است

وگر جان خسته از راه است، یاری می‌شود پیدا

پس از اندوه ها دوران شادی می‌رسد جانا!

پس از این تیره‌روزی روزگاری می‌شود پیدا

همان کز پرتوِ رای‌اش، جهانی گشته شیدایش

و از  لطف و قضایش عزّ و خواری می‌شود پیدا،

امیدی در دلم مانده که از الطاف پیدایش

نگاری دوستداری غمگساری می‌شود پیدا

به دنیا گو، که دست از دامن غم‌دیدگان برکش

"که در خاکستر ما هم شراری می‌شود پیدا"

الا ای زخمی دوران که بی‌جان کنج میدانی

ببین! از کنج دیگر شهسواری می‌شود پیدا...

 

مرسی از وقت گذاشتنتون؛

خدافظ.

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۲۸
بردیا مختاری

نظرات  (۶)

هزاران بار، اینگونه زمین چرخیده میدانم

که بعد از هر خزانی نوبهاری می‌شود پیدا

به به آفرین

پاسخ:
پاسخ:
متشکّر
سلام اقای مختاری.
من مرحله یک رو40 زدم به نظرتون قبولم

پاسخ:
پاسخ:
سلام.
من نمیدونم درصدای امسال چطور بوده و نمیتونم قطعی نظر بدم ولی به هر حال 40 درصد جالب نیست چندان.
از کنج دیگر شهسواری می شود پیدا... چو رای عاشقان گردان چو طبع بی دلان شیدا (ها ها ها)
عاقا! خوب بود... راضی باش... خیلی شعر راضی ای بود!
2.امید سبز؟ امید سبز! امید سبز نداریم ما! یه امید بنفش شش هفت ماه پیش داشتیم که اونم به امید قهوه ای استحاله شد
چــمــــنـــــ اکر خلص وکر م

پاسخ:
پاسخ:
هاهاهاها!!
راضی باش؟ شما ها هم مگه استاد دلشاد (مدظلّه) دارید؟!
+ امیدسبزم داریم! امید بنفشم داریم هنوز استحاله‌ای هم رخ نداده! البته انصافاً این رنگ امید ربطی به جریانات نداره، اول قرمز نوشته بودم عنوانُ. بعد نشستم فکر کردم ببینم امید واقاً چه رنگیه؟ بعد دیدم سبزه.
اون حافظانه‌طوره خیلی خوب بود!

پاسخ:
پاسخ:
مرسی :)
۲۸ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۲۳ اینجا کجاست؟
خوشم میاد بحث سیاسیتون هم چرته.کلن چرته.ولی خوبه که خودتون از شعر خودتون خوشتون میاد!!!حافظانه طور لقبش می دید.حافظ که مرده وگرنه امروز دوباره می میرد.

پاسخ:
پاسخ:
شما اوّل درباره دستور زبان در حد استفاده روزمره‌ی دبستانی، اطلاعات کسب کن و درست صحبت کردنُ یاد بگیر، بعد به خودت اجازه بده راجع‌ب شعر من نظر بدی.
محتوا کاملا سیاسی بود یا من اینطور فکر میکنم؟
هر سه بنظرم اینطور بود!
ولی خوب بود در کل

پاسخ:
پاسخ: سیاسی بود بالنّسبه. :)
متشکرم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی