گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

سه عدد شعر.

چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۵:۴۶ ب.ظ

شعر اول:

در شهر رویاییِ من در کوچه‌ی افسانه‌ام
کز کرده مرد خسته‌ای کنج مسافرخانه‌ام
آرام و سرد و ساکت است و حالش اصلا خوب نیست
انگار من حتی خودم، با بودنش بیگانه ام
چیزی نمیگوید ولی چیزی نمیپرسم از او
تا شمع او در هم نپیچاند پرِ پروانه‌ام
باران پشت شیشه را میبینم و پر می‌کشد
احساس الزام سکوت بیخودِ رندانه‌ام
آی ای غریبه کیستی؟ اینطور تنهایی چرا؟
من؟ با منی؟
-آری بگو!
-من غمگساری قانعم!
می‌بینمش، یادم می‌آید چهره‌اش او راستی
یک شاعر خوب است، از انبارِ شعرِ خانه‌ام
زل میزنم در چشم او شعری به ذهنم می‌رسد
از درد دندان میرسد تا دست هایم چانه ام
میگریم و از بار این غم شانه‌ام خم میشود
میخندد و با مهربانی میزند بر شانه ام:
من شعرهارا زندگی کردم تو تنها خوانده‌ای
تو شعرخوانی عاقلی؛ من شاعری دیوانه ام!

شعر دوم:

شبیه لکه که به قرص ماه میچسبد
به جان من لحظات سیاه میچسبد
مسلم است که مستی خلاف سنگینیست
ولی چه باک! که این اشتباه میچسبد
بیا گناه کنیم بعد از آن گناه بزرگ!
چقدر موقع مستی گناه میچسبد!
اگرچه مزه ی مشروب عاشقان اشک است
ولی کشیدن سیگار, آه! ... میچسبد!
و دود، معنیِ موزونِ مرگ آرام است
نگاه کن! که به مردن، نگاه میچسبد
چقدر راه میروی پیاده ی خسته!
توقف الکی بین راه میچسبد!
بیا بخند بیا با خدا مزاح کنیم!
که با مقام بزرگان مزاح میچسبد

شعر سوم (هنوز ویرایش میخواد. همینطوری میذارمش. ایراداتشُ لطفا گوشزد نکنید! :) )

ای آفتاب گمشده میسوزم از غمت
ابری شدم، که بر سر دنیا ببارمت
شب راه دوباره بوی سیاهی گرفته است
چیزی شبیه وا شدنِ موی درهمت
تا صبح سعی میکنم امّا نمیشود
از خاطرات خسته‌ی خود در بیارمت
بازی گرگ و میش جوابش مشخص است
لعنت به گرگ و میشت و آبیِ مبهمت
با قلب سست‌مهر ضعیفم که تازگی
شک کرده در مقابل آیات محکم ات،
جایی برای خستگی من تو باز کن
در گوشه های دنج سرای جهنم‌ت
شاید عذاب آتش و لب‌تشنگی ازآب
باعث شود شبیه گذشته نخواهمت
.
.
.
.
.
اینجا جهنم است! سلام آبیِ عمیق
برگرد؛ راضی ام به ملاقات شبنمت...








موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۱/۱۵
بردیا مختاری

نظرات  (۶)

سلام مخناری

اون بیت که میگه:از درد دندان میرسد تادست هایم پایم چانه ام!
ایراد وزنی داره!!!

ولی قشنگ بودن آفرین

زبان شعراتون داره امروزی میشه.
تبریک میگم

پاسخ:
پاسخ:
سلام مهربان.
ایراد وزنی نبود، تایپی بود؛ برطرف شد.
خیلی متشکر. بلی گویا دارم از دوران باستان خارج میشم ناخودآگاه.

+مختاری!
سه بیت آخر شعر سوم خیلی عالی شده آفرین.
کلا شعر سوم قشنگ تره.




پ.ن:اینم تمجید

پاسخ:
پاسخ:
جل الخالق. از اون شعره خیلی بدم میاد مخصوصا سه بیت آخرش :))) خوب نیست زیاد
ولی خب نظر شما بسیار محترمه :)

ممنون از تمجیدتون :)
۱۷ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۰۳ فاطمه امیر
تایید نظر "مهربان" در راستای تبریک زبان امروزی شعرها!

جدا خوب بودن شعرها.

پاسخ:
پاسخ:
سلام خانم امیرخانی، لطف دارید؛ بسیار ممنون.
cheeeeeghdr ziba minevisid dooste aziz.hes khoobi dasht

پاسخ:
پاسخ:
سلام خیلی ممنون.
۳۰ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۱ سلیمان علاقی
سلام بر خواجه بردیای عزیزم
شعر اول ازون شعرایی نیست که من حاضر شم دوباره و سه باره
بخونمش،اما انکار نمیکنم که چقدر حدیث نفس قوی ای داره!
اما شعر دومیه! در یک کلام :شجاعانه است
حاضرم هفت بار -غیر کلیشه ای -بخونمش و بازم ادعا کنم سیر نشدم.به نظرم این شعر حرفی برای گفتن داره-و البته برای شنیدن-
در مورد شعر سوم باید بگم خیلی رمانتیک بود و حتی شاید  محصول یک تجربه واقعی
و نکته جالب-و آخر- اینکه تو هم مثل مولانا در اولین بیت معشوقت رو خورشید خطاب کردی-البته خورشید خانم نه شمس الحق تبریزی!-
چقققد شعر سوم سه بیت آخرش:))) خوب بود!!  
پاسخ:
خدایا :)
این شعر کلا نابود شد. یه شعر بلند گفتم و چند بیت اول اینُ توش استفاده کردم فلذا یه روز بخوام چاپ کنم این دیگه وجود نداره قاطی اشعار.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی