گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

من آن ستون پریشان تخت جمشیدم

که زخم خوردم و از خود فرونپاشیدم

بدون سقف، نمیشد به بودنم برسم

و با تمام وجودم به قصه چسبیدم

میان صفحه اول سکوت بود و سکوت

تمام شد سر زا داستان امیدم

در این هزارسالهای درد و تنهایی

از این که رفته ام از یادها، نترسیدم

غم جوانی من پیری عجیبی بود

درون آینه ها خشت خام میدیدم!

تو زود میگذری از من و نمیدانی

چه دیر میگذرد روزگار تبعیدم





+ویرایش/ چهارم اردیبهشت.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۲
بردیا مختاری