گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

انقدر شعر نگفتم، ناخودآگاه انگار سبکم عوض شده، یه طور هندی‌ای شده گویا! صرفاً اینُ گفتم که باز خودمُ مجبور کنم به شعر گفتن؛ حیفه. وبلاگ هم حیفه اینطوری چیزی توش گفته نشه. کامپیوتر نصف شبا مثل حموم میمونه که آدم خودشه و خودش میزنه زیر آواز! اینجا هم یه فضائه و یه کیبورد و شعر تولید میشه مثلا. 


***

بیا و دست در آیین انتخاب ببر

مرا به سیل بینداز و بی‌حساب ببر

دوباره بارش باران و دست من به دعا:

تمام شهر مرا ناخدای آب، ببر

سکوت کردن من زیر آب، فریاد است

صدای غرق شدن را تو ای حباب، ببر

ببر به شهر و به گوش حصارها برسان

سکوت را به تب و تاب انقلاب ببر

بیا که چهره‌ی مارا گرفته گرد و غبار

ببار! ابر زمستان و این نقاب ببر!

هزار سالِ کویری به انتظار گذشت

هزار نقش خیالی میان قاب ببر

بدون نغمه‌ی تو، کور میشود نفسم

ازین ببعد مرا با خودت به خواب ببر...



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۰۴:۲۸
بردیا مختاری