گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

گهواره

"حیف است نام من آن‌جا که اوست"

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

ایام پرکاریه، بهرحال فرکانس اشعار بستگی به میل شاعر نداره! خودبخود کم و زیاد میشه... شعر جدید:



از خاطرات خط زده برای من بخوان

این شعر را سرود کن به جای من بخوان

این ساز را تو کوک کن امشب به جای من

با نغمه ای مناسب هوای من بخوان

آینده‌ی مرا تو از امروز من نپرس

در آیه‌های دوزخ خدای من بخوان

فردای من شبیه فال حافظ تو نیست

تلخ است! توی طعم گس چای من بخوان

گفتی رسید مژده که ایّام غم... چه شد؟

این را برای ماتم فردای من بخوان!

ممنونم از حضور تو امشب که مرده‌ام 

این بیت آخر است با صدای من بخوان:

بس کن برو عزیز! و سر راه رفتنت

یک فاتحه برای غزلهای من بخوان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۵۹
بردیا مختاری

زندگی مهمانی پر شور و پر آوای ماست

حیف در این محفل پر رمز و راز

هر که دعوت میشود،

کر میرسد،

کر میرود...

در چنین حالی نمیخواهم بمانم بیشتر!

من همان مهمان جانسختم

که از دست تمام سایه ها

بیصدا سوی کویر پیش رو

در می رود

شب که تاریک است جایی را نمیبینم

آه! اما...

لکه نوری در هوا پیداست!

سمتش میروم

ابتدا پررنگ میگردد 

ولی

هرچه سویش میدوم

او هم عقب تر میرود...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۰۱
بردیا مختاری

این شعرُ الان گفتم، و خیلی خودم خوشم اومد ازش، مخصوصاً نیمه دومش که فاز متفاوتی داره:


نمیخواهم بمانی رفتنت را هم نمیخوام

نه مستم من، نه از اطراف آگاهم! نمیخواهم 

هم عادت کرده‌ام باشی و هم می‌ترسم از رفتن

من این احساس‌های تلخ را باهم نمیخواهم

از آغاز مسیرم، راه را گم کردم و حالا

میان وحشت شبهای بیراهم، نمیخواهم

در آخر هم، اگر حتی عزیز مصر خواهم شد،

من این تقدیر را اکنون که در چاهم نمیخواهم

تو خورشیدی و من ماهم، میان آسمان تو،

شب و روز از فروغ خویش میکاهم، نمیخواهم

هزاران پرده افکندی که رویت را بپوشانی 

زنی محجوب و مستوری، رضاشاهم! نمیخواهم!

تو تاریخی شبیه سرزمین مادری داری

و من مشروطه‌ای شیرین و کوتاهم! نمیخواهم

شبیه نوحم و گرچه، تمام عمر، بد دیدم 

به جز خوبی برای قوم بدخواهم نمیخواهم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۵۹
بردیا مختاری